دانه های ریز


+ آرامش این روزهای من ...

از دفتر کارم برای انجام چند آزمایش، تا دانشکده شیمی پیاده می روم. در خیابانی که موازی کناره دریاچه پیش می رود، در هوای نیمه ابری ملس پاییزی لابه لای درختان هزار رنگ، و ریه هایم را از اکسیژن خالص هوای یک شهر کوچک آرام در یک کشور آزاد پر می کنم. درختان رنگهای گرمی به خود گرفته اند، از سبز مغز پسته  ای تا نارنجی و صورتی شفاف. اینجاست که هوس آواز به سرم می زند آن هم در دستگاه ماهور. سنجابهای سیاه و خاکستری به روی برگهای پاییزی می دوند و برای خود دانه های بلوط پیدا می کنند. راستی در این شهر از کنار هر درخت که رد شوی یک سنجاب می بینی که در میانه تنه درخت یا در حال بالا رفتن است و یا در حال پایین آمدن از آن. نه که این شهر درخت کم داشته باشد که برای خودش جنگلی است، سنجاب های درختی اینجا بیشمراند. با دمهای پشمالوی پرپشت و چشمهای مشکی بی گناه.

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک