دانه های ریز


+ قطار

در قطار نشسته است و همراه با ریتم یکنواخت چرخها روی ریل به خیالی طولانی فرو رفته، پیشترها آدمهایی که در قطار نشسته بودند را مسافر می دانست اما حالا دیگر همه چیز فرق کرده، هر روز و هر روز در قطار می نشیند، از این شهر به آن شهر و از آن به شهر دیگر. دیگر انگار ساکن قطار است و با زمین بی حرکت بیگانه، دیگر انگار آدمهای بیرون قطار مسافرند و آدمهای توی قطار همسایه. اولین قطار ساعت ۴ صبح حرکت می کند باید آن را سوار شود و با آخرین قطار که ساعت ٢ صبح میرسد برگردد. به ساعتها فکر می کند، به چشمان خواب آلوده اش، و به نگاه های سرزنش آمیز همسایگان جدید که وقتی دو صندلی قطار را اشغال می کند تا کمی بخوابد، نثارش می کنند.

حالا دیگر غروب شده، پنجره قطار قاب می شود و ابرها بوم نقاشی که رنگ سرخ خورشید بر آن پاشده است. هنوز خیلی مانده تا آخر مسیر، ایستگاه آخر همان اولین ایستگاه است که با شتاب ترکش کرده و بی حال و بی رمق باز به همانجا خواهد رسید. حالا فکر می کند زندگی اش دیدن همین نمایشگاه قاب عکس هاست که چه بخواهد چه نخواهد از پنجره قطار رد می شوند ...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کاش برای من هم دروغین بودی ..

دروغها چه شیرینند! 

و من چه دلخسته از اینهمه حقیقت که به جانم تنیده اند،

و ما چه تلخ از نشخوار هزار ساله حقایق!

با من دیگر راست مگو،

شاید دروغ، دروغی آرام، دروغی مهربان،

مرهمی باشد بر دردم،

مثل داروی آرام بخش،

که می دانی درمان نیست اما به اثرش در لحظه قناعت می کنی...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ما می رویم ..

من می روم،

من شکرگزار و خرسند می روم،

با همین دو پایی که دوباره به من هدیه داده شد،

به سوی تقدیری که برایم رقم خورده است.

من آرام و مطمئن می روم،

با قلبی که پر از احساس و مهربانی هاست،

یادگار مادر و پدری که من مورث عشق بی همتایشان شدم،

من می روم،

سرشار از شادی ها،

گر چه می دانم که غم هرگز رهایم نخواهد کرد،

جزئی لاینفک است از هستی ام و از سرشت آدمی،

که گاه و بیگاه به زندگیم سرک می کشد،

و من بر آنها نیز شکرگزارم،

که آزمون زندگی اند، بی هیچ ثبت نام و شهریه ای.

من می روم،

شکرگزار از تمام آرزوهایی که برایم برآورده شدند،

شکرگزار از دلی که برایم آرزوهایی داشت.

از چشمانم که تمام زیبایی های زمین را دیدند،

از زمین که زیبا بود.

از گوشهایم که آواز مهربانی را شنیدند،

از تو که مهربانانه می خواندی،

من می روم ..

 

نویسنده : shadi ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مخمصه!

سر کلاس پر جمعیتی نشسته ام، سمت راستم خانم محترمی نشسته که از تمام سلول های بدنش بوی تند سیگار گندیده متصاعد می شود، سمت چپم آقای محترمی نشسته که مدام با صدای بلند با استاد مجادله و تبادل نظر می کند، از دهنش بوی عجیبی میاد! بویی که هیچوقت هیچ جا به مشامم نخورده، چیزی شبیه سرگین چهارپایی که غذایی غیر معمول خورده باشد و روی علفهای خیس کارش را کرده باشد و بعد از رویش رد شده باشد ..

گیر افتاده ام، حس بویایی بعضی وقتها شبیه عذاب الهی می شود..

نویسنده : shadi ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ قلب من اما آه ..

پنجره،

رو به خورشید و درختان وا شد،

قلب من،

رو به تبی گرم و سپید،

چون زمستان آمد،

باد وحشی به گل و برگ و تمنای دلم رحم نکرد،

همه را خشکانید،

از طراوت به درختان اثری هیچ نماند،

از امید، به دل خسته من ..

آری امسال نکو بود و بهارش پرگل،

ولی افسوس خزان،

عاقبت نازل شد،

پنجره خالی از احساس گیاه،

سر به تنهایی این دشت گذاشت،

قلب من اما آه،

جای دیگر به جز این سینه غمدیده نداشت ..

 

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کاغذها

پابرهنه بر کاغذهای سپید،

این منم، رها و آزاده،

با گیسوانی پریشان و چشمانی برّاق،

رقصنده بر کلماتی جاری..

اینجا نه غم تنیده به جانم نه هراس،

نه حرفهایی که در گلویم توده می شوند،

اینجا تنها منم با قلمی آبی که میرقصد،

و کاغذهایی بی رنگ،

که حرفهایم را در آغوش می گیرند..

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

می لرزم،

از این باران آغشته به باد،

می لرزم،

انگار آتش درونم دوباره سرد می شود،

می لرزم و آرام می شوم،

و دوباره رو به سویی نامعلوم قدم بر میدارم،

به ناکجا آباد آرزوهای دست نیافتنی،

به سوی خویشتنم که روزی جایی دور گم شده است..

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

کاش کنارم بودی،

حالا که غمگینم،

کاش بودی و شانه ات بود،

برای هق هقی که گلویم را می سوزاند،

...

نویسنده : shadi ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک