دانه های ریز


+ تلاش..

زجر دوری از وطنی که تمام کودکی و نوجوانی و جوانی ات را آنجا بودی کم نیست. اینجا هم بد نیست یعنی اصلا بد نیست که حتی خوب است. همه چیز آرام است و در جای خودش. از پنجره آزمایشگاه که بیرون را نگاه می کنم،آن دورها یعنی پشت ساختمانهای دانشگاه، یک تپه سرسبز میبینم پوشیده از انواع و اقسام درختان که از لابه لای خانه های دهکده به بالای تپه سرک می کشند. برج ناقوس کلیسا هم بالاتر از تمام درختان با غرور خود را می نمایاند. اینجا انگار آرام ترم. این روز ها خیلی زود می گذرند، شاید چند ماه بیشتر اینجا نباشم. تمام تلاشم را می کنم که دچار روزمرگی نشوم تا از این فرصت کوتاه باقیمانده بهترین استفاده را کنم، اگر خستگی امانم دهد این روزها...

نویسنده : shadi ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آسمان..

پس ستاره جاودانه این کرانه کجاست؟

آرزویی دارم..

بزرگ تر از مرگ ستاره های دنباله دار..

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آن دورها...

آنسوی کوه های بلند،

آنسوی هفت دریا،

کبوتری می گریست..

با بالهای شکسته و نفسی بریده از تقلای روزها..

دشتی بی کرانه در پیش رو اما،

دیگر نه توان رفتن،

نه نای فریاد..

با رویای قفسی به خواب می رفت

که آنجا،

دلش به امید رهایی خوش بود..

نویسنده : shadi ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک