دانه های ریز


+ ..

اشتباه من این بود که به دیگری بیشتر از خویش اندیشیدم..

اشتباه من این بود که آرامشم را فدای عملی خیر خواهانه کردم..

از خود گذشته ام تا دیگری خوش باشد.. دیگری که همه چیز را حق خود میداند حتی گذشتن تو از خویشتن را..

و روحم آنچنان آزرده است، و قلبم آنچنان شکسته است، و وجودم آنچنان آشفته است که شبها نمی خوابم و روزها اشک می ریزم ..

چشم راستم می  پرد، مثل آن وقتها که روانم  پریشان است..

من قربانی محبت بیش از حد خویشم..

با خود عهد می بندم که بعد از این، اول به خود بیاندیشم بعد به دیگران...

نویسنده : shadi ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دور باش..

دلمان می گیرد، از تلخی زمانه و از سختی زمین...

فقط چند سال بعد، وقتی به یاد این روزها می افتیم ، به یاد روزهای سیاه، با خود می گوییم آیا اینها بر من گذشت یا تنها کابوسی بود که در شبی سیاه دیدم و از خواب پریدم و تا مدتها فکر و ذهنم به آن مشغول بود..

همه چیز فراموش خواهد شد.. گاه به گاه وقتی خاطرات ذهنت را مرور می کنی، بعضی از آنها که دردناک ترند را دورتر می گذاری تا نبینیشان.. دیرتر، آن دورتر ها شبیه داستان می شوند، شبیه خواب، کابوس یا اتفاق که بر دیگری افتاده و تو چند بار شنیده ای..

آدمهای سیاه را دورتر می گذاری تا کینه شان زندگی ات را نابود نکند.. آدمهای پلید.. آنها که خدا سر راهت قرار میدهد تا آزمایشات الهی را رویت انجام دهد!!! آنها که در خوشی ها دورت می چرخند و در سختی ها به قلبت خنجر می زنند.. می خندند.. به شکنجه ات می خندند.. در اشک و آهت پای کوبی می کنند...

آنها را دور میریزی.. گویی هرگز نبوده اند..گویی داستانی غم انگیز و عبرت آموز بوده که زمانی از زبان کسی شنیده ای..

امروز گریه کن.. فردا گریه هایت را در پس هزار فکر پنهان کن .. صبر کن.. روزها می گذرند و افسوس ها در پس هزار لایه فکر، شبیه داستانی می شوند که زمانی درخواب دیده ای...صبر کن.. زمان زود می گذرد...

نویسنده : shadi ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ موژان و مژده عزیزم،

حقیقت اینه که هزار باراین صفحه رو باز کردم که چیزی بنویسم، چشمم که به آخرین پستم افتاد، خجالت کشیدم! دلم نیومد خرابش کنم...

دنبال یه راهم که حس های غمگین رو از خودم دور کنم، یا اینکه یاد بگیرم چطوری بهشون اجازه ندم که بیش از حد در من باقی بمونن...

دلم براتون تنگ شده قلب

نویسنده : shadi ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک