دانه های ریز


+ تولدت مبارک...

دلم گرفته. خيلي زياد.انقدر زياد كه نمي تونم براي كسي تعريف كنم. راستشو بگم كسي هم نيست كه بخواد گوش كنه . باز هم اين احساس تنهايي احمقانه اومده سراغم. من تو اين مدت خيلي چيزا ياد گرفتم. راستشو بخواي خيلي چيزاي بد. اينكه آدم تنهاست براي هميشه. اينكه آدم يك روز بزرگ مي شه . اينكه ديگه هيچ وقت دوران خنده هاي كودكي بر نمي گرده. اينكه همه آدما رفتني اند همشون . مي خوان عزيز باشن يا نه در هر صورت همه مي رن.

مي دوني، يه جورايي پا در هوا موندم. به خيال خودم خيلي مستقلم به خيال خودم هر وقت هر جاي دنيا كه دلم خواست مي تونم برم .به خيال خودم كسي نيست كه بخواد دلش براي من تنگ بشه يا بر عكسش. همين باعث مي شه فكر كنم روزي كه بميرم كسي براي من گريه نخواهد كرد. آره مي دونم اگه بگم خيلي ها انكار مي كنن و مي خوان كه دلمو به يك سلام و يك عليكي كه باهام دارن خوش كنم واقعيت هم همينه. تمام روابط بين آدمها فقط يك سلام و يك عليكه .

بعضي وقت ها بچه مي شم . مي گم همه چيزو ول مي كنم و ميرم. مي رم يك جايي كه هيچ كس منو نشناسه و هيچ كس ندونه كي ام و گذشته ام چي بوده. يك جاي دور كه هيچ كس هم نتونه دنبالم بگرده.يك جايي كه ديگه خودم هم يادم بره كي بودم و كي شدم

احساس مي كنم از زندگي عقب موندم. احساس مي كنم دويدن براي رسيدن به اونجايي كه بايد باشم و نيستم كار بيهوده ايه چون هيچ وقت نمي رسم چون هر چي پيش برم باز هم عقبم...

امروز 47 ساله شدي. تو اين چند سال خيلي چيزا عوض شده. اول اينكه ديگه نمي تونم برات كادوي تولد بگيرم. دوم اينكه اصلا نمي تونم روز تولدت بخندم و خوشحال باشم. سوميش هم اينه كه من ، شادي خانوم، دختر يكي يه دونه گل گليت،‌از اون حالت خوش وخندون و پر انرژي تبديل شده به يك پير زن بد اخلاق غر غرو كه تو تست افسردگيش مي نويسه به مشاوره روانپزشك احتياج داره.

اما يك چيز هست كه اصلا عوض نشده و تا دنيا دنياست هم قرار نيست عوض بشه، خيلي دوستت دارم مامان. از اينكه دختر توام به خودم افتخار مي كنم.راستشو بخواي ،درسته شماها رو ندارم اما اين روزها تنها چيزي كه دارم و باعث ميشه از هم نپاشم شماهايين. شما سه تا...

تولدت مبارك

 

نویسنده : shadi ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سياه

شب آمده است،‌

و من ايستاده در برابر پنجره ،

سياه مي شوم...

دلم براي تمام مردگان زمين تنگ مي شود.

و از تمام زندگان زمين به تنگ مي آيد.

از خويشتن بيزار مي شوم

اين چه افيوني است،

هر بار مي ميرم و باز

از خاك سر بر مي آورم

از خروار ها خاك سياه

اين چه طلسمي است

كه مرا زنده نگاه ميدارد

با آنكه سالهاست، مشغول مردنم

با آنكه سالهاست از درون بي معناي خويش بيزارم

با آنكه سالهاست سير م از زمين و از آدمهايش...

اين رخوت بي انتها ،

حاصل درد هزار ساله من است

ديگر صبرم تمام شده است

ديگر توان ماندنم نيست.

خود را به ايوان خانه خواهم رساند

خود را خواهم كشت

شايد طلسم سياه اين بار بشكند...

 

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

دلم فرار می خواد. فرار...

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ برابری!

الف )ويترين مغازه لباس مردانه فروشي:

مانكن ها با الگو از بهترين هيكل ها،‌ مو هاي آرايش شده با جديد ترين مدها و در يك كلمه كاملا sexy.

ب)ويترين مغازه لباس زنانه فروشي:

1) پيش از اين: مراجعه شود به بند الف.

2)اين!: نيم تنه هاي بي سر كه همگي از دم سرطان پستان داشته اند و مورد عمل جراحي قرار گرفته اند.

3) بعد از اين: يك سري چوب رختي كه به سقف آويزان است.

 

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ چشم زخم

اين هميشه سوال بحث برانگيزيه که چرا قديميا صد سال هم که زندگی می کردن باز هم سالم بودن و از اين درد و مرض های رنگ وارنگ و جور واجور نمی گرفتن اما امروز از هر کس که بپرسی چه پير چه جوون يک عيب و علتی تو تنش پيدا می شه...

مامان جون من ميگه قديمی ها خيلی به چشم زخم اعتقاد داشتند و شبی نبود که برا خودشون اسفند دود نکنند(بنازم به اين فروتنی و عزت نفس) ! رمز سلامتی شون هم لابد همين بوده که چشم نمی خوردن ديگه...

شايد هم واقعا دليل همه بد بختی هام چشم بد باشه کسی چه می دونه .آخه من اصلا نمی دونم عصفند چی چی هست!!!

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک