دانه های ریز


+ «من»

عمر با هم بودنمان چه کوتاه بود! چه زود تمام شد.مثل آن تمام شدن ها که نمی دانی آخرين بار، آخرين بار است.مثل آن تمام شدن ها که حسرت می خوری از تمام شدنش،که هرگز فراموشش نخواهی کرد حتی بعد از گذر واژهء طولانيِ سال.

عمر با هم بودنمان چه کوتاه بود! چه زود تمام شد. از آن با هم بودنها که هر لحظه اش در وجود آدمی فرو ميرود،جذب می شود.از آن تمام شدن ها که تکّه های وجود آدمی را می کند و با خود می برد.از آن تمام شدن ها که به تمام شدن نزديکت می کند.

اين ها ريشهء آدم را می سوزاند،اين ها  مثل موريانه که چوب را می خورد،آدم را از درون می پوکاند.فرق دارد با آن تمام شدن ها که می گويی به درک که تمام شد ،که می گويی چه بهتر که تمام  شد.اينها يک عمقی دارد که تا مرکز هستيِ آدمی فرو ميرود،دور وجود آدمی میپيچد،طول دارد،عرض دارد،سطح دارد،حجم دارد،همه چيز دارد.

کاش تمام شدن ها از اين جنس نبود.کاش با هم بودن ها از آن جنس نبود که تمام شدنش از اين جنس باشد.که بسوزاند.که ويران کند.

خسته ام.از اين سوختن ها و از اين ويران شدن ها.از اين با هم بودن ها که به آنی تمام می شود.که می بُرد که بر هم ميريزد که می بَرد.خسته ام.به اندازهء تمام سالهايی که زيسته ام ، خسته ام.

تصميم گرفته ام که از اين پس دل نبندم،مگر به يک کس .به او که هر جا رود مرا با خود برد و هر جا روم با من آيد .به او که با هم بودنمان از زاده شدنمان آغاز شد و با تمام شدنمان تمام  ميشود.آری می خواهم ازين پس تنها به «من» دل ببندم که بونش با من معنا می گيرد و بودنم با «من».که «من» مرا هرگز ميان راه رها نمی کند و من هرگز«من» را.

 

نویسنده : shadi ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ منطقِ مسلّم!

«انسانها را بايد به دو گروه تقسيم کرد: «زن» هاو « مرد» ها.زن ها بايد در خانه بمانند ،پخت و پز کنند،رفت و روب کنند،دوخت و دوز کنند،شست و شو کنند، زاد و ولد کنند و توله هايشان را تر و خشک کنند.در ضمن سفيد و کمی چاق باشند.مرد ها بايد در خانه نباشند، کار کنند(دقت کنيد که موارد بالا هيچ کدام نامش کار نيست)،برای سرگرمی خودشان و برای مشغول بودنِ مادام العمرِ گروه قبلی ،نطفهء توله هايشان را پايه گذاری کنند.مضافاً زشت و بد اخلاق باشند».

«از آنجا که مسئوليت گروه اول از پيش تعيين شده است و تنها يک حالت دارد،پس کسب علم و دانش در رشته های مختلف توسط اين گروه تنها کاری عبث است که فرصتهای شغلی را از اعضای گروه ديگر ميگيرد.نتيجتاً فرصتهای شغلی و تحصيلی بر مبنای اين طبقه بندی به «مرد» ها داده ميشود و بدين ترتيب در جامعهء بشری مشکل بيکاری حل ميشود»

« ارزش اعضای گروه اول وابسته به ارزش عضوی از گروه دوم است که آنها را برای جفت گيری انتخاب ميکند.در نتيجه اعضای گروه اول بايد تمام تلاششان را به کار گيرند که عضو با ارزش تری از گروه دوم آنها را انتخاب کند.امروزه رسيدن به اين هدف کار دشواری نيست،انواع و اقسام جراحی های پلاستيک،نصب پروتزهای سيليکونی،استفاده از بزک دوزک و رنگ و لعاب،مدل ها و رنگهای مختلف مو و صدالبته لباسهای مطابق با مد روز،راه را برای گروه اول سهل و آسان کرده است.اما از نگاهی ديگر تمام اين کارها بی نتيجه مينمايد چون بعد از گذشت مدتی کوتاه همهء اعضای گروه اول شبيه هم ميشوند و وجه تمايزی بينشان نخواهد ماند.به درک ،مشکل خودشان است»

«از آنجا که گروه اول در خانه مانده اند و به وظايف خطير خود رسيدگی کرده اند،تمام قانونهای بشر توسط گروه ديگر نوشته شده است که قانون نويسی يکی از صدها شغلی بوده که در خارج از خانه وجود داشته است.و از آنجا که شرط عقل است،هيچ قانونی مخالف با منافع قانون نويسان نوشته نشده است.بدين ترتيب آنها که جامعهء مدنی را تشکيل می دهند(که همان گروه دوم باشند) از لحاظ جسمی و روحی در رفاه کامل به سر ميبرند و اينگونه  اجتماع  همواره متعادل و سالم باقی می ماند »

 

 

بنابر نتيجه گيری های بسيار منطقی که در بالا ذکر شد ،تقسيم بندی بسيار منطقيِ انسانها به دو گروهِ بزرگِ «زن»ها و «مرد» ها، از بروز تمام مشکلات احتمالی که بر سر راه زندگی بشر وجود دارد،جلوگيری خواهد کرد.

والسلام

نویسنده : shadi ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خواب

شب خواب ديدم توی يک جمعی داريم شعر «شد خزان» رو  ميخونيم.صبح وقتی ای ميل هامو چک ميکردم ديدم يک لينک از يک کلیپ دارم ، آهنگ «شد خزان» بود!

خيلی خواب ميبينم، دليلش اينه که نصف ساعتهای شبانه روز رو خوابم.خواب،خواب مياره.هر چقدر هم که می خوابم کممه،باز خوابم مياد.

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ علی موند و ...

علی موند،تنهای تنها. همه رفتن حتی حوضش.

نویسنده : shadi ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ زمين هنوز ميلرزد!

زمين لرزيد،

آنها که در دشت خانه داشتند،شباهنگام، زير آوار خانه های خشت و گِل و کاغذشان،تا ابد خوابيدند.آنها که سقف آسمان مأمنشان شده بود،در فراق کشتگان سقفها،خون گريستند.آخر تنها يک حادثه نبود که فاجعه بود.يک شهر ويران شد،يک قوم نابود شد،يک تمدن خاک شد.و چه مظلومانه در خاک خفتند،آنها که امن ترين جای دنيا برايشان خانه ای بود که به تکانی فرو می ريخت.آنها که از ميان اينهمه ساختمانهای فولادی با محاسبات پيچيده ء زمين شناسی ،تنها خانه هايی سست نصيبشان شده بود بی آنکه بدانند،بی آنکه بخواهند.آنها که به«هر چه پول دهی همانقدر آش می خوري» قانع بودند و چاره ای جز قناعت نداشتند.

زمين لرزيد،

آنها که در ساحل خانه داشتند،بر موج رفتند.آنقدر دور که برای يافتن پيکرهای بی جانشان بايد تمام شهرها را گشت.آنها که سقف خانه های بلند مأمنشان شده بود،در جستجوی اجساد قومشان که به هر سو پرتاب شده بودند،خون گريستند.آخر تنها يک حادثه نبود که فاجعه بود.شهرها ويران شد، خانه های چوب و گِل و کاغذ بر آب رفت، مردمان مردند و مرده هايشان در ميان سيل مردگان گم شد.

زمين ميلرزد.زمين هنوز می لرزد.زمين هر روز می لرزد.سر به کوه زنند يا به دشت و صحرا ،اين قوم بی خبر از کار دنيا؟

زمين هنوز می لرزد.

نمی دانم بنا به کدامين قانون است که آدمهای ضعيف بايد هر روز فنا شوند و آنها که شکمهای گنده دارند هر روز شکمهايشان گنده تر  شود!

نمی دانم کدام قانون گفته است که محکم ترين بناها بايد آنهايی باشد که هيچ کس در آن ساکن نيست در حالی که خانه هايی که يک قوم زير سقفهایشان می زيند از کاغذ است!

زمين هنوز می لرزد.

بيچاره آنها که رفتند.بيچاره آنها که ماندند.

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تمدن!

قديم تر ها فکر می کردم هر چه تعداد سطل آشغالهای شهرداری،کنار خيابونها بيشتر باشه،نشانهء فرهنگ و تمدن و توسعه يافتگی شهره.اما حالا فهميدم که قضيه کاملاً بر عکسه.اين سطل آشغالها مال شهر هاييه که اگر جلوی مردمش نذاری آشغالهاشونو وسط خيابون می ريزن (يا تو کوه يا جنگل يا هر جای ديگه خارج از خونه های خودشون).

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ معذرت!

يه توضيحی ميخوام بدم،اينجا گويا مشکلات داره،خيلی شده که يه چيزی نوشتم و پست نشده(مثلاً سر جريان اين زلزله چند روز پيش خيلی تحت تاثير بودم و يه چيزی نوشتم اما پست نشد).ديروز هم عکس گذاشتم اولش درست بود اما بدش پاک شد.خودم هم گيجم.

نویسنده : shadi ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ beautiful mind

خواب ميبينم مثل قديما دارم با مامان بابا و اشکان زندگی می کنم،اما چون می دونم اين نميتونه واقعيت داشته باشه،توی خواب می فهمم که دچار بيماری روانی شدم.باهاشون زندگی می کنم،حرف ميزنم،غذا می خورم ،ولی خوب بيمارم ديگه.می بينم که اصلاً از اين وضعيت راضی نيستم.می شينم باهاشون حرف می زنم می گم من خيلی دوستتون دارم خيلی هم دلم ميخواد باهاتون زندگی کنم اما واقعاً دلم نميخواد بيمار روانی باشم.ترجيح ميدم دلتنگ باشم اما سالم!!! اونا فقط نگاهم می کنند و گيج ميشن از حرفهام.

پ.ن. : فکر می کنم هنوز هم شديداً تحت تأثير فيلم «ذهن زيبا» هستم.

نویسنده : shadi ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ من کاملاً راضی ام!

با عفونتی که استخوان پای منو تخريب کرد، کوتاه شدن ۵/۲ سانتی متری پام چيز عجيبی نيست.ميتونست خيلی بدتر از اين حرفها بشه.اگه دير به دادم ميرسيدند شايد مجبور ميشدند به جای استخوان خودم از پروتز استفاده کنند يا اگه باز هم ديرتر به دادم می رسيدند شايد مجبور می شدند پای فاسد شده از عفونت رو قطع کنند و به جاش يک پای مصنوعی بذارند!!!!!

پس شکر ،شکر ،شکر باز هم شکر که پای راستم فقط ۵/۲ سانتی متر کوتاه تر از پای چپم شده.

کاملاً ياد گرفتم که قانع و شکر گذار باشم،مثل يک دختر خوب و آرام و سر به راه.اينجوری زندگی شيرين تره!

نویسنده : shadi ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کی گفت اينجا بايد يک کشور مستقل باشه؟!؟

دلم برای پادشاه بلژيک می سوزه.پيام تبريک سال نو که هميشه يک متن بالا و بلند و حوصله سر بر هست،اين بنده خدا بايد کل پيام رو سه بار به سه زبونی که مردم کشورش حرف می زنند بگه.فکر کنم آخرش از پادشاه بودن خودش پشيمون بشه طفل معصوم!

کشوری که شهرهای همسايهء فرانسه اش،فرانسوی زبانن،شهرهای همسايهء هلندش ،هلندی زبانن و شهرهای همسايهء آلمانش آلمانی زبان(خدا رو شکر با اسپانيا و ترکيه مرز نداره)،وضعيتش از اين بهتر نميشه.

جالب اينجاست که از هر وزيری هم چند تا با زبونهای مختلف وجود داره.اينجا تعداد وزير وزرا از تعداد شهروندهای معمولی بيشتره!!!حساب کن مالياتهايی رو که مردم بيچاره بايد بدن به دولت(تقريباً ۵۰٪ حقوقشون).

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شرم شرقی!

شرم شرقی! يعنی اينکه بفهمی يک نفر بيست دقيقه است داره برّ و برّ نگاهت می کنه اما جرأت نکنی سرتو بالا بياری و مستقيم تو چشمهاش نگاه کنی.يعنی اينکه به هزار جهت نگاه کنی الّا به امتداد اون نگاه.يعنی اگه يک لحظه حواست پرت شه و چشمت به چشمش بيافته دست و پاتو گم کنی.يعنی خاک بر سرت از پس يک بچه پر رويِ نفهم و نادون هم بر نميای.

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ عادت

همه جا چراغانی است.تمام چراغها حرفی برای گفتن دارند.همه با هم در تلاشند تا آمدن سال نو را خبر دهند و اين تکاپوی همرنگ تک تک آدمهاست برای حفظ ميراث شاد بودن.اينجا کسی جشن سال نو را بر خود حرام نمی کند اينجا کسی از شاد بودن آدمها زجر نمی کشد.اينجا کسی عزاداری را به جشن ترجيح نمی دهد، و من دلم برای تمام آن روزهای بهار که خود بدون نياز به ريسه ها  و چراغ ها نوروز را فرياد ميزدند،اما مظلومانه در جدال با لشکر عزاداران شهيد می شدند ،می سوزد.

دلم برای تمدنی که به دست جهان خواران شرق و غرب بار ها و بار ها به خون و آتش کشيده شد می سوزد.دلم برای شکوه و قدرتی که اسکندر مقدونی به آتش کشيد می سوزد.دلم برای تمام علوم نهفته در دل کتابهايی که چنگيز خان مغول  خاکستر کرد ميسوزد.دلم برای خودم می سوزد که شاهنامه ای که در دستم است،تنها تلاشی است از جمع آوری ابيات بيشتر قابل اعتماد از نسخ خطی موزه های بريتانيا  و شوروی .دلم برای خودمان می سوزد که تمام  پيشينه مان را حسودان و دزدان و غارتگران تاريخ به آتش کشيدند و امروز هر آنچه باقی مانده است خود با دست خود می سوزانيم.

حالا مرا به چشم تروريست ميبينند چون موهای سياه دارم.حالا با ترحم نگاهم ميکنند چون ميدانند آفتاب ،خنده،زندگی،از من دريغ شده است.می خواهم فرياد کنم.می خواهم بگويم از تمام ثروت سرزمين من است که به اين جا رسيده ايد.می خواهم بگويم خون ما را خورده ايد که چنين چاق و فربه شده ايد. می خواهم بگويم تمام علوم و فنونی  که امروز بدان می باليد ،پدران من پايه گذاری کرده اند...

ياد اين جمله می افتم:      «از فضل پدر تو را چه حاصل»

و مثل هميشه ساکت می مانم.جای خرده گرفتن نيست،هر چه می ساختيم آتش می زدند،ديگر انگيزه ای برای ساختن نماند.بی انگيزگی تنبلمان کرد .حالا ديگر راحت تريم که کارهايمان را به زندگی دوممان موکول کنيم و حساب و کتابمان را به دست قدرتهای بزرگتر بسپاريم.حالا ديگر به گوشه نشستن و خيالبافی عادت کرده ايم.حالا ديگر ترک عادت مريضمان می کند.

نویسنده : shadi ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شب يلدا

آخرين روز پاييز بود.غروب سی ام آذر ماه. ساعتها بود که باران می باريد.ساعتها.

و ما راه می رفتيم، گويی با خود عهد بسته بوديم که تا باران جاريست ما هم جاری باشيم ميان خيابانها. آنقدر محو رويای خويش بودم که يادم نيست سرما را، تمام آن روزها تابستان بود انگار.

با هم عهد بستيم که بعد از آن شبهای يلدا را با ياد هم سر کنيم ...

و من چه کودک و نادان بودم که خيال می کردم عهدرا بايد با تمام وجود بست،که خيال می کردم عهد بستن قداستی آسمانی دارد،که نمی دانستم عهد را تنها با زبان ميبندند که دلشان خوش باشد که عهد بسته اند. و من چه کودک و نادان بودم آن شب که عهد بستم.

                                ***

آخرين روز پاييز بود.غروب سی ام آذر ماه.ماهها بود که خواب بودم،ماهها بود که تنها بودم ،ماهها بود که مرده بودم.شب يلدا بود و من عهدی در دل خويش داشتم که مرا زنده نگه ميداشت.هيچ کس به ياد من نبود آن شب.

با خود انديشيدم،چه نادان بودم که نميدانستم عهد را به زبان ميبندند که دلشان خوش باشد که عهد بسته اند.اما من عهد بسته بودم بی آنکه بدانم عهد بستن به دل ديوانگی است و من ديوانه بودم بی آنکه بدانم.

و من آن شب را با خيالش سر کردم بی آنکه بخواهم.آخر عهد بسته بودم به دل،بی آنکه بدانم عهد بستن به دل ديوانگی است.

                                       ***

آخرين روز پاييز است.غروب سی ام آذر ماه.برف باريده است.چقدر اين جاده شبيه قلب من است،سرد و يخزده،در جاده پيش ميروم،بی آنکه بدانم به کدام سو می روم ،بی آنکه بخواهم پيش می روم.شب يلدا ست .نمی خواهم بينديشم به وجودش.گويی که نيست،گويی که هيچگاه نبوده است.نمی خواهم دوباره به ياد آن شب بارانی بيافتم.قلبم چه يخی بسته است ،يلدا را با آن همه جلال و شکوه انکار می کند تا عهد خويش را فراموش کند. 

وای بر من که چه نادان بودم آن هنگام که عهد بستم،که نمی دانستم عهد را بايد تنها با زبان بست که دلت خوش باشد که عهد بسته ای.

نویسنده : shadi ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک